سـ کـــــوتـ‌‌‌‌‌ــــــ ثــانیـــ ـــه هـا

گاهی سکوت باید کرد و در پس دیوار ثانیه ها سر بر شانه های زخمی عشق آماده برای ذبحی عظیم به فراسوی افق خیره باید شد... گاهی سکوت باید کرد ...


اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟ من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم . من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی . ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پیله بستی...
حالا دومین باره که عاشقت شدم ، ولی حالا من هنوز یه کرم سیبم و تو یه پروانه خوشگل ، تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیبایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده .
 از هر چی سیبه منتنفرم ...
۱۳٩۱/۱/۳ | ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ | یک زن | نظرات () |

باران که می بارد ...

تمام کوچه های شهر...

 پر از فریاد من است..

 که می گویم: من تنها نیستم...

 تنها منتظرم...

۱۳٩٠/۸/٧ | ٩:٢٦ ‎ق.ظ | یک زن | نظرات () |

سکوتم را چگونه خواهم شکست

تاریکی بر اندامم مستولی گردیده

هر دم صدای ترک خوردن استخوانهایم را میشونم

این صداهاست که سالهاست با من آشناست

دیگر گفتن کلمات نیز برایم سخت و دشوار گشته

بغض گلویم را می فشارد

صدای پای ثانیه ها را که به آرامی از کنارم عبور می کنند

همانند ناقوصی هر دم در گوشم سیلی وارد میکنند

می شونم و میبینم و حس میکنم

زندگی تیره و تار را با زندانی سیاه و کثیف میگذارنم

تنها با غمها

زیبایی را سالهاست فراموش کردم

شادی ها را سالهاست در تاریکی دفن کرده ام

سنگینی غل و رنجیر روزگار دیگر قدرت حرکت را نیز از من گرفته است

ریشه هایم را حس میکنم که هر لحظه جای آب خونابه را به من هدیه می کنند

دیگر خسته شدم اگر جایی برای خسته شدن نیز برایم باقی مانده باشد.

 

۱۳٩٠/٢/٢۸ | ٧:٠٢ ‎ب.ظ | یک زن | نظرات () |
Design By : nightSelect.com